آرزوی پدر دوشهید و یک جانباز که ۱۰۹سال دارد
رد پایی از جنس عشق
سالهای ۴۱ تا ۴۷ امیر علی، هادی و مهدی گلهایی بودند که خدا به ماشا الله کنی داد. زمانی چشم به دنیا گشودند که ظلم طاغوت همه جا را فرا گرفته بود و دفاع از اسلام نیاز به غیور مردانی داشت که علیه ظلم و استبداد میایستادند. مسنترین پدر شهید با یادآوری روزهای مبارزه با طاغوت میگوید: وقتی امیرعلی به دنیا آمد زندان بودم. یکی از شبها خواب امام خمینی(ره) را دیدم که در حرم حضرت عبدالعظیم بود و به من گفت: فردا روزی است که خادم اهل بیت خواهی شد. صبح روز بعد مژده تولد امیر علی را دادند و من نام امیر مؤمنان(ع) را برایش انتخاب کردم تا خادم اهل بیتاش باشد. امیرعلی از همان کودکی روحیه از جان گذشتگی داشت و در مبارزات همیشه در صف اول بود. پیروزی انقلاب اسلامی برگ زرینی را در دفتر زندگیام ورق زد و از اینکه به عنوان فدائیان اسلام در راه مبارزه با ظلم جنگیده بودم به خودم میبالیدم.
پایان چشم انتظاری
وقتی چشمانش بعد از ۱۴ سال به استخوانهای هادی که در کفن سفیدی پیچیده بودند افتاد دستانش را به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا امانتی را که داده بـــودی، آبرومندانه تحویل دادم. مسنترین پدر شهید درباره نحوه شهادت دومین فرزندش میگوید : او که دوست داشت همیشه از امیر علی سبقت بگیرد، میدان را خالی نکرد تا اینکه در سن ۲۵ سالگی به برادرهمرزمش پیوست. قبل از شهادت میگفت وقتی به خانه برمی گردد که در جنگ پیروز شده باشیم.
در این وبلاگ آخرین اخبار محله کن،نمازجمعه بخش کن،اخبار غرب تهران و سایر اخبار را می خوانیم