
خطبه اول
بندگان خوب خدا، خواهران محترمه، برادران گرامی، خودم و همهی شما عزیزانم را به تقوا که بهترین توشهی سفر آخرت است و تقوا که توصیهی بزرگ انبیای عظام و ائمهی اطهار به بندگان خداست دعوت میکنم. امیدوارم خدای متعال به گوینده و شنونده توفیق انجام واجبات، ترک محرمات، سعی عمل به مستحبات، سعی در ترک مکروهات عطا بفرماید انشاالله.
در خطبههای پیشین راجع به سبک زندگی دینی صحبت میکردیم و بحث ما رسید به آسیبهایی که ما در ایرانمان راجع به سبک زندگی دینی داریم. خب این خیلی خوب است که ما آسیبهای همدیگر را، آسیبهای زندگی همدیگر را بشناسیم، به همدیگر تذکر بدهیم. فرمود «احب اخوانی الی من اهدی الی عیوبی» محبوبترین دوستان من و برادران دینی من نزد من، کسانی هستند که عیبهای من را به من هدیه بدهند.
بگویند تو فلان عیب را داری و باید خودت را اصلاح کنی. ما هم از این باب این بحث را شروع کردیم. این خطبه و خطبهی آینده در هفتهی بعد هم اختصاص دارد به همین قضیه.
از جملهی آسیبهایی که ما در زندگی دینیمان در ایران داریم همین برنتافتن نقدهاست. این که ما آمادگی روحی پذیرش نقد و شنیدن نقد را نداشته باشیم. این یک عیب است که وجود دارد. عادت شده که از ما تعریف بشود. اگر کسی بیاید بگوید آقای امام جمعه شما فلان عیب را دارید من خودم را آماده نکردهام که بپذیرم. دوست دارم همیشه دور و بر من کسانی باشند که از من تعریف بکنند.
اگر یک نفری بیاید عیب من را بگوید من آمادهی پذیرش نیستم. این یک عیب بزرگ است.در ایران این بحث وجود دارد. البته ممکن است که علت این مسئله، خوب نقد نکردن باشد. یعنی ممکن است ما طرز نقد را هم بلد نباشیم. یعنی بلد نباشیم چطور عیب طرف را بگوییم.
مثلاً این که انسان در آشکارا بیاید عیب کسی را بگوید، خود به خود زمینهی پذیرش آن عیب و نقد را از بین میبرد. فرمود امامی که امروز روز شهادتش است (امام حسن عسکری علیهالسلام) سلامالله علیه و روحی فداه: «من وعظ اخاه سراً فقد زانه و من وعظ اخاه علانیة فقد شانه» هرکس برادر دینی خود را پنهانی وعظ و نصیحت بکند، او را زینت کرده ولی اگر بیاید برادرش را؛ برادر دینیش را؛ خواهرش را در ملأ عام؛ در آشکارا نقد بکند و آن عیبش را بگوید و حتی موعظه بکند ـ نگوید تو فلان عیب را داری؛ مثلاً نگوید تو دروغگویی ـ بگوید آقای فلانی شما راستگو باش.
یعنی انگار تو دروغگو هستی، این برادر خودش را سبک کرده است. در کنار اینها گله، شکایت، تحقیر، نیش زدن، قضاوت عجولانه، اینها مقدمات پذیرش نقد را از بین میبرد.
خب نقد کردن به چه معناست؟، چه کار باید بکنیم اگر خواستیم کسی را نقدش را بگوییم؟. معمولاً این طوری میگویند که نقد را اولاً محترمانه مطرح کنید. ثانیاً با استدلال و با دلیل به طرف مقابل آسییب آن را؛ آسیب زندگی آن را متذکر بشویم. در کنار اینها راهکار هم بدهید. عزیزان من؛ خیلی راحت است آدم عیب را بگوید. ولی کار سخت این است که راهکار بدهد، پیشنهاد بدهد. مثلاً خیلی راحت است آدم بگوید وضع کن از نظر ترافیک افتضاح است و قابل تحمل نیست. این را که همه میدانند. ولی مرد آن است که بیاید راهکار بدهد و اگر راهکاری داده شد پای آن بایستد. این مهم است. یا مثلاً گفتن مشکل و فرار کردن [یک فرهنگ غلط است].
خیلی از ما ها عادت کردیم مشکل را بگوییم و فرار کنیم. فلان مشکل وجود دارد. خب حالا چه کار باید کرد؟. حتی ارتباط بعدی هم برقرار نمیکنیم تا ببینیم آن مشکل چی شد؛ آن نقدی که کردیم به کجا رسید؟ نامههایی میآید دفتر امام جمعه؛ نامههایی مهم که ما هم دوست داریم پیگیری کنیم [ولی] یک شمارهی تلفن پای آن نوشته نشده است. یعنی این آقا وقتی داشته مشکلش را مطرح میکرده حتی به این فکر نکرده که اگر آقای امام جمعه، ستاد نماز جمعه، دیگر دوستان و مسئولین منطقه بخواهند من را پیدا کنند و مشکل را حل بکنند، باید از کجا پیدا بکنند. این رویهای است که ما در ایران داریم؛ یعنی گفتن مشکل و فرار کردن. این مشکل را حل نمیکند.
خب یک راه اساسی چیست عزیزان در این طور مسائل؟ یک راه اساسی چیزی است که دین به ما نشان داده است. دین برای نقد، یک فریضهای قرار داده به اسم امر به معروف و نهی از منکر. چقدر زیبا، چقدر با شرایط، با آداب، با مراتب. من این بحث را امروز میگویم و خطبهی اول را تمام میکنم. مثلاً در امر به معروف و نهی از منکر که نقد جدی است و واجب هم هست، (اینها دو تا از فروعات دین هستند: امر به معروف و نهی از منکر) آمر و ناهی باید خودشان معروف و منکر را بشناسند. گاهی وقتها شما به یک دوستی، به یک برادری عیبی میگیری که آن عیب نه تنها عیب نیست، بلکه حسن است.
مثلاً بعضیها میخواستند خلافت را مصادره کنند، –که کردند- به امیرالمؤمنین علی علیهالسلام میگفتند شما خوشرو هستید. شما خندهرو هستید. خلیفه باید عبوس باشد، باید گرفته باشد، باید به تعبیر ماها اقتدار داشته باشد. خب این چیزیست که ما به دید ظاهری و ناقصمان میفهمیم. دوم این که احتمال بدهد امر و نهی اثر مثبت داشته باشد. [چنانچه] آن شخص بر عیبش اصرار داشته باشد [نقد بیفایده است]. نقد وقتی خوب است که اثر داشته باشد. اگر میبینی یک نفری هرچقدر نقد میکنی اثر ندارد، دیگر خیلی نقد موضوعیت پیدا نمیکند. اگر شخصی عیبی را دارد و میخواهد ترک بکند دیگر لزومی به نقدهای مکرر نیست.
معلوم است که خودش میخواهد ترک بکند. [باید] واجب بودن آن صفتی که باید داشته باشد و حرام بودن آن صفتی که نباید داشته باشد محرز باشد. طرف معذور نباشد. عزیزان من خیلی چیزهایی که گفته میشود، خیلی از مسائلی که گفته میشود درست است ولی آن شخصی که اصلاح نمیکند، عذری دارد. معذور است. شما باید شرایط او را هم در نظر بگیرید و آخرینش این که امر و نهی مفسدهای نداشته باشد. گاهی وقتها شما نقدی میکنید [ولی] به جای این که طرف خوب شود لج میکند و مفسده درست میشود. اینها شرایط نقد هستند. صلواتی ختم بفرمایید.
آداب نقد را هم عرض میکنم بقیه بماند برای خطبهی بعد. در نقد عزیزان من توصیه شده که ناقد مثل طبیبی دلسوز و پدری مهربان نصیحت بکند و عیب را بگوید. شما وقتی با پسرتان مینشینید صحبت میکنید، عیبش را چطور میگویید. همانطور دیگران را هم مهربانانه و پدرانه]؛ نه با تنفر. عزیزان من نقد با تنفر جواب نمیدهد. شما پسرت را، همسرت را، دوستت را، شاگردت را، همسایهات را [اگر] با تنفر نقد کنی، بگویی این کار را نباید کنی، این کار را نکن، جواب نمیدهد. ولی پدرانه [نقد کنید] دین به ما تکریم را یاد داده. باید ادم بگوید آقا در شأن شما نیست این کار را انجام دهی. مهربانانه.
از شگردهای خطابه این است که خطابه همیشه باید پدرانه باشد. همیشه باید مهربانانه باشد. لحن پدرانه باید حفظ بشود. انسانی که دارد نقد میکند باید قصد خودش را خالص بکند. اگر میخواهید عیب کسی را متذکر بشوید، باید به خاطر خدا این کار را بکنید. نه به خاطر اهداف دیگری. گاهی وقتها ما کسی را نقد میکنیم، مثل اکثر چیزهایی که در سایتها و روزنامهها و متأسفانه بعضی از کلمات مسئولین است، قصدش لگدمال کردن است. منکوب کردن است، کوبیدن است. آن اسمش نقد نیست. نقد باید به خاطر رضای خدا باشد، برای اصلاح باشد.
و یک ادب دیگر که آخری است این است که انسان از آن عیبی که به دیگران میچسباند، خودش را منزه نداند. چه بسا عیبی که ما داریم ولی خودمان متوجه نیستیم و راجع به همان عیب به دیگران تذکر میدهیم. لذا انسان باید خیلی مواظب خودش باشد. اول عیوب خود. «طوبی لمن شغله عیوب نفسه عن عیوب غیره» خوشا به حال آن کسی که عیوب خودش او را مشغول کرده از عیوب دیگران. وقت ندارد دیگر به عیوب دیگران بپردازد. این رویه باید باشد. لذا انسان از آن عیبهایی که به دیگران میچسباند، نباید خودش را منزه بداند. از خدای متعال میخواهیم که به همهی ما توفیق درست نقد کردن و توفیق پذیرش نقد درست را عطا بفرماید انشاالله
خطبه دوم
توصیه به تقوا را در خطبهی دوم با روایتی از مولای ما ابا محمد حسن بن علی الزکی العسکری سلام الله علیه و روحی فداه شروع میکنم. فرمود حضرت که «إن الوصول إلی الله عز و جل سفر لا یدرک الا بامتطاء اللیل». این روایت در مسند امام عسکری صفحه ۲۹۰ آورده شده [است]. حضرت میفرماید سفر به سوی خدای متعال رسیدن به سوی خدای متعال سیر و سلوک به سمت حضرت حق، یک سفری است که انسان را درک نمیکند، الا بامتطاء اللیل، مگر با مرکب قرار دادن شب، مگر با تهجد، مگر با شب زنده داری. هر کسی میخواهد در عالم سیر و سلوک در عالم قرب خدای متعال به جایی برسد، باید به تهجد به شب زنده داری به مناجات در آن زمانی که مردم خوابند، توجه داشته باشد.
فرمود استاد اساتید ما مرحوم آقای آمیز علی آقای قاضی تبریزی رضوان الله تعالی علیه که فرمود سر به رود سحر نرود. سر برود –مکرر ایشان به نقل استادمان مرحوم آیت الله العظمی بهجت رضوان الله تعالی علیه، مکرر ایشان میفرموده به شاگردها به طلبهها که- سر برود سحر نرود. و میفرموده آنهایی که به جایی رسیدهاند با تهجد، رسیدهاند و آنهایی که اهل تهجد نیستند، امید نیست به جایی برسند، آنهایی که اهل تهجد نیستند امید نیست به جایی برسند. امیدواریم خدای متعال این توفیق را به همهی ما عنایت بفرماید انشاء الله.
دوران امامت حضرت شش سال کلا طول کشید. از امامهایی است که جوان به شهادت رسیده.سلام الله علیه. عمر شریفشان کلا ۲۹ سال بوده وقت شهادتشان. علت این سختگیریها که -علی رغم اینکه امام جواد علیهالسلام هم تحت نظر بودند، امام هادی علیهالسلام هم در عسکر زندگی کردند خیلی از یعنی در اردوگاه خلیفه، در پادگان نظامی خلیفه عملا زندگی کردند، ولی امام حسن عسکری علیه السلام به طور ویژهای تحت مراقبت بودند، لذا ایشان به عسکری معروف شدند- علتش هم اینست که این خلفای قاهر و ظالم و ستمگر بنی عباس روایات متعدد را میدانستند که آخرین خلیفه از خلفای بر حق رسول خدا قائم آل محمد، دوازدهمین نفر از این نسل طیب و طاهر است. لذا دوران امام هادی مراقبتهای بسیار شدیدی شروع شد، جوری که امام حسن علیهالسلام را که میدانستند پدر آن مولود است، در سامرا -که اصلا سامرا از ابتدا به عنوان پادگان نظامی تأسیس شد، به عنوان یک پادگان نظامی این شهر بنا شد-، در نظر گرفته بودند حضرت را.
در زندان راوی نقل میکند که ایشان قائم اللیل و دائم الصوم بود. شبها به عبادت میپرداخت و همهی روزها روزه بود. صالح بن وصیف از قداران حکومت عباسی وقتی عدهای از مشاوران خلیفه به او گفتند که بر حسن بن علی سخت بگیر، او را در زندان سخت بگیر تا ارتباطی نداشته باشد با بیرون خودش. خودش اذیت بشود، آزار بشود، بدترین افراد را بگمار بر او. این مرد خبیث میگوید «قد وکلت به رجلین»، به آن مشاوران گفت من دو نفر را موکل کردم به حسن بن علی که «شر من قدرت علیه» اینها بدترین آدمهایی هستند که من دارم بدترین آدمهاییاند که من پیدایشان کردم، «فقد صارا من العباده و الصلوة الی امر عظیم» الآن اینها اهل عبادت و اهل نماز شدند. مراقبتی که دارند از امام حسن عسکری، بدترین افراد گمارده میشوند، اینها تبدیل میشوند به آدمهای اهل عبادت. مظلومیت حضرت بسیار بالاست جوری که عدهای از شیعیان، به نقل علی بن جعفر از حلبی، عدهای از شیعیان جمع شدند که وقتی حضرت را از پادگان میآورند بیرون ببرند جایی، خلیفه هرجا میرفت حضرت را با خودش میبرد برای اینکه خیالش راحت باشد، میگوید ما جمع شدیم یک جایی تا مولامان حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی الرضا را ببینیم.
حضرت نرسیده بود نامهی شان رسید به دست ما، توقیعی از حضرت رسید به دست ما نامه را باز کردیم، نوشته بود حضرت که «لا یسلمن علی أحد». هیچ کسی به من سلام ندهد. «و لایشیر إلیّ بیده»، هیچ کسی با دستش به من اشاره نکند، «ولا یومی» اشاره به من نکنید و لو به چهره تان. «فإنکم لا تؤمنون علی أنفسکم». هر کس این کا را بکند دیگر در امان نیست. چقدر مظلومیت یک امام جوان هست.
شهادت ایشان هم بسیار مظلومانه است. دوست خوبم، خطیب توانا، حضرت حجت الاسلام و المسلمین حاجآقای ذوالفقاری به خوبی عرض ادب کردند من هم میخواهم بی بهره نباشم. شهادت ایشان هم بسیار مظلومانه است. ۲۹ سال دارد این جوان و تنها یک پسر پنج ساله. نه این پسر آمادهی شهادت پدر است، به دید ظاهری، نه این پدر وقت شهادتش است، تازه حضرت پنج سال است بچه دار شده است، راوی میگوید این چند روز، سم بدن حضرت را فرا گرفته بود. بدن حضرت نحیف شده بوده، لاغر شده بود، افتاده شده بود، آثار مسمومیت در بدن امام حسن عسکری هویدا بود، حضرت در روز جمعه، که اتفاقا روز شهادتشان هم روز جمعه بوده است، در سحرگاه، نماز صبح را خواندند در حالی که این پسر پنجساله به ایشان اقتدا کرده بود، نمازز که تمام شد فرمود پسرم آبی برای من [بیاور]. حضرت حجت تشریف بردند آبی آوردند برای پدر، حضرت لب به آب نزد به قولی، جگرشان میسوخت، به نقلی خوردند، به نقلی آب را کنار زدند، سرشان را گذاشتند روی دامن این پسر، ولی اینجا کربلا نبود، اینجا دیگر مثل کربلا نشد، آنجا هم یک پدری بود، یک نگاهی کرد نه علی اکبری وجود دارد، زین العابدین مریض [است]، نه علی اصغری [وجود دارد]، قد حال العطش بینه و بین السماء حسین نگاهی به آسمان کرد دیگر آسمان را تیره و تار میدید… الا لعنه الله علی القوم الظالمین و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون.
الآن هم شیعیان امام عسکری مظلومیت حضرت را به وضوح درک میکنند. عزیزانی که از کربلا برگشتند به حتما میدانند حتما باید از دور دوباره سلام بدهند، امام عسکری هنوز درون عسکر زندانی سات، به کربلا میروند، به نجف میروند، ولی وقتی میخواهند برگردند ایران با یک چشم حسرتی میگویند السلام علیک یا ابا محمد سامرا را نمیبینند، هنوز حضرت زندانی است، امیدواریم خدای متعال با قلع و قمع اشغالگران عراق، با قلع و قمع وهابیت خبیث راه زیارت امام عسکری را باز بکند. ان شائ الله همه مان عارفا بحقه بتوانیم از نزدیک عرض ادب بکنیم خدمت حضرتشان، ان شائ الله.
خطبه را طول دادم عذر میخواهم از شما. مهمترین مسأله سیاسی بعد از شهادت امام عسکری تا الآن مسأله غیبت حضرت حجت سلام الله علیه و روحی فداه هست. هیچ مسأله سیاسی، هیچ مسأله فرهنگی، مهمتر از اینکه امام ما، صاحب ما، کسی که اختیار دار دین و دنیای ماست، الآن پیش ما نیست، غایب است از چشمان ما، هیچ مسألهای مهمتر از این وجود ندارد و نخواهد داشت. مهمترین مسأله برای جامعه انسانی، نه برای جامعه شیعی برای جامعه انسانی این است. لذا امام عسکری، امام هادی، امام جواد و حتی امام رضا علیه السلام، آماده کردند کم کم جامعه را برای پذیرش این مسأله مهم.
غیبت امام عصر چیزی است که بیشترش مربوط میشود به عدم آمادگی جامعه. بارها عرض کردیم مرحوم سید مرتضی رضوان الله علیه فرمود «وجوده لطف و تصرفه لطف آخر»، اینکه امامی وجود دارد الآن، نه این که مثل عیسی بن مریم در آسمانها باشد، «هو یطأ وسطکم» میآید روی فرشهای شما مینشیند، امام در بین شماست، اینکه این چنین امامی را ما از وجودشان و از تصرفشان، از مدیریتشان محرومیم. فرمود «عدمه منا»، عدمش به ما برمیگردد. جامعه آماده نیست.
مهمترین رسالت مسؤولین جمهوری اسلامی، مردم عزیز ما، این است که جامعه، را جامعه جهانی را، جامعه شیعه را، آماده پذیرش ولایت معصوم بکنند. فرمود «اللهم إنا نشکو إلیک فقد نبینا و غیبه ولینا» خدایا ما از این وضعیت از این زمانه شاکی هستیم. ما شکایت میکنیم از نبود پیغمبر در میان ما از نبود ولی در میان ما این وضع برای آنهایی که اهل معرفتند قابل تحمل نیست. اگر ما معرفت عباسی داشته باشیم این وضع قابل تحمل نیست. او نیست، او میخواهد ما نباشیم، ما برویم، بیعت را برداشته، ولی معرفت عباسی میگوید، آقا وقتی تو نباشی چه فرقی میکند من باشم یا نباشم.
وقتی تو نیستی، بود و نبود من چه فرقی میکند. «اللهم انا نرغب الیک فی دوله کریمه» خدایا ما رغبت داریم به این دولت کریمهای که قرار است حضرت حجت علیه السلام بر بالای سر آن دولت باشد. «تعز بها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله». عزت اسلام و مسلمین در ظهور حضرت حجت است. ذلت مستکبرین در ظهور حضرت حجت است ان شاء الله. باید جهان را آماده بکنیم. رسالت همه ما، رسالت سیاسیون ما، رسالت اهالی فرهنگ، این باشد انا شاء الله.
آخرین عرضم باشد. مولاجان! میدانیم تقصیر ماست، شما دارید این همه آوارگی را تحمل میکنید، معلوم نیست حضرتی که صاحب جمعه است، صاحب جماعات است الآن نمازشان را در کجا اقامه میکنند. این از بی عرضهگی ما ست، از بی دینی ما ست، از بی معرفتی ماست، ولی آقا جان حرف ما به شما همان حرف برادران یوسف است «یاایها العزیز… یا ایها العزیز مسنا و اهلنا الضر» آقاجان دیگر به قحطی خوردیم، گرفتار تنگنا هستیم، مشکل داریم، مشکلات دینی داریم، مشکلات روحی داریم، مشکلات معیشتی داریم، ما واقعا دچار قحطی هستیم «وجئنا ببضاعه مزجاه» سرمایه این مردم محبت شما خاندان است، این مردم سرمایهای جز این ندارند، «فأوف لنا الکیل و تصدق علینا ان الله یجزی المتصدقین»