صبح روز شنبه 17

 قبله عالم بندگان را به نهار طلبیده ، مقرر کردند که ظهر باید سوار شده قدری شکار کرد. هنگام ظهر سوار شدند و به طرف دست راست ده که هزار دره[67] می‌گویند، تشریف بردند. عجب چشم اندازی داشت، همه جا زیر پای بود، هیچ درخت و علفی نبود که پیدا نباشد. قبله عالم قدری ایستاده، تعریف فرمودند. بعد از آن قدری بالاتر رفته ، حکم به شکار فرمودند، حیف که هیچ چیز نبود و با سواران از هر طرف خرگوش زیاد آورده ، یک دانه طشی[68] هم سربازها زده بودند. چون قاعده اهل لغت این است که برای هر لغز[69] ، شعری شاهد می‌آورند، این بنده که شاعر نیست، لاعلاج از تصنیف های ترکی شاهد می‌آورم ؛ در لغز طشی فرموده‌اند:

ای طشی، جانم طشی

[ای] دین و ایمانم طشی

و هم چنین نواب محسن میرزا یک عدد کبک شکار کردند، [...]

یک مشت اشرفی انعام گرفتند ، قبله عالم از سر تل هزار دره برگشتند. مخلص خالص با یحیی میرزا رفتیم ، بلکه شکاری کرده باشیم ، چیزی پیدا نشد، رو به منزل رفتم ، اما اعلی‌حضرت شهریاری در سر تل مزبور ایستاده، تفنگ انداختند، امروز شش تیر متوالی ایستاده در سر پا زدند ، تا امروز چنین تفنگ انداختن نشنیده‌ایم {و} ندیده‌ایم، خدا از چشم بد محافظت کند. یک تیر هم جعفر قلی خان بعد از بیست تیر زده بود. ملک منصور میرزا هم نزدیک کلاه را زده انعام گرفت. در برگشتن کنار رود خانه پیاده شده ، چای صرف فرموده بودند و بنده خود را احضار نمودند من نبودم، دو ساعتی به غروب مانده، به منزل تشریف آوردند، فرموده بودند: خان عمو پیر شده است، تنبل شده است، خیر، والله از این جوان ها خیلی زرنگ‌تر و بهترم، بعد از التفات پادشاهی و محبت جناب اتابک اعظم و گذشتن حساب ، باز جوانیم از سر می‌گیرد. از کوه سنگ می‌غلطانم بلکه کوه را از جا می‌کنم . این روزها این‌قدر خرگوش می‌آورند که حد و حساب ندارد و همه را به حکیم کلهک[70] می‌بخشند. حکیم اینقدر خرگوش را چه می‌کند، بلکه قورمه[71] زمستانی می‌سازد والاّ خوردنش ممکن نیست. هنگام غروب محسن میرزا به منزل بنده آمد، اخبار شام شده، به حضور مشرف شدیم در سر شام صحبت از هر طرف داشتند، محسن میرزا به من  لطیفه گفت، من هم رو کردم، اما در نهایت ادب. زیاد جایز نیست. قبله عالم وقت آمدن، به منزل اتابک اعظم  تشریف برده بودند و اتابک بعد از رفتن قبله عالم به منزل میرزا هاشم آقا رفته، وقت شام به منزل خود تشریف بردند . شب را به حضور مشرف شده شام خوردیم بعد از شام مرخص فرمودند، هر کسی به جای خود رفته ، به تدارک شکار صبح به پاک  کردن تفنگ و طپانچه مشغول شدند.